صفحه‌ی نخست درباره‌ی علوی تاریخ‌چه‌ی علوی پیام مدیر عامل بایگانی خبر بایگانی مقاله کارشناسی ارشد تماس با علوی
آموزشگاه
شعبه‌های تهران
شعب شهرستان
انتشارات
آزمون
کارنامه‌ی هفتگی
کارنامه‌ی دوره‌ای
مشاوره
تحصیلات تکمیلی
انفورماتیک
حقوقی
بازی کودکان در ترک‌های ایجاد شده در جاده که در اثر زلزله ۷ ریشتری روز شنبه در نیوزیلند به وقوع پیوست بازی کودکان در ترک‌های ایجاد شده در جاده که در اثر زلزله ۷ ریشتری روز شنبه در نیوزیلند به وقوع پیوست





      گزیده‌ی خبرها

Loading ابداع شیوه‌ای برای گوش سپردن به صدای نقاشی‌های مشهور جهان
۸۹/۰۶/۱۷ - ۱۳:۱۸

محققان دانشگاه مک گیل تکنیکی جدید را ابداع کرده‌اند که با استفاده از آن می‌توانند با گوش دادن به صدای رنگ‌دانه‌های موجود در آثار نقاشی تاریخی، شیوه‌هایی مؤثر را برای حفظ و مرمت این آثار ارائه کنند.


Loading نتایج نهایی کنکور امشب اعلام می‌شود
۸۹/۰۶/۱۷ - ۱۳:۱۷
Loading شاگردان قطبی طلسم ۳۹ ساله را شکستند
۸۹/۰۶/۱۷ - ۱۲:۵۷

درگاه داوطلبان مؤسسه



انتشارات

آزمون

مشاوره

نمایندگی‌ها

Alavi Total System
مقاله Article


 چاپ

چراغ‌های رابطه تاریکند

تاریخ: ۱۳۸۸/۱۱/۶
منبع: وبلاگ خاطرات روزهای اسپرسویی
چراغ‌های رابطه تاریکند


گروه هنری: بخش‌هایی از دست‌نوشته‌ها و خاطرات فروغ فرخزاد از سفر به ایتالیا:

"نمی‌دانم رسیدن چیست اما بی‌گمان مقصدی هست که همه‌ی وجودم به سوی آن جاری است. کاش دنیا این همه ظالم نبود و مردم این خست همیشگی خود را فراموش می‌کردند و هیچ‌کس دور خانه‌اش دیوار نمی‌کشید. معتاد شدن به عادت‌های مضحک زندگی و تسلیم شدن به حدها و دیوارها کاری خلاف جهت طبیعت است."

فروغ در خاطرات سفر به ایتالیا می‌نویسد:
"به آن سرزمینی اندیشیدم که فرسنگ‌ها با خاکش فاصله داشتم. در آن‌جا نمی‌شد و همان‌طور که "بود" بوده در آن‌جا آدم‌های ضعیفی را دیدم که سرهاشان را با خضوع و خشوعی مصنوعی در مقابل بت‌هایی که سال‌ها بود برای خودشان ساخته بودند و خودشان هم می‌دانستند که با حقیقت فرسنگ‌ها فاصله دارد اما این‌قدر جرأت و جسارت نداشته تا با مشت بر فرق بت‌ها بکوبند و از آن دنیای مسخره و نفرت‌انگیزی که برای خودشان ساخته بودند قدم بیرون بگذارند. آدم‌هایی را دیدم که به جان هم افتاده‌اند و هر یک سعی می‌کند دیگری را به نحوی نابود کند تا جای بیش‌تری برای ادامه دادن به زندگی کثیفش به‌دست آورد. زن‌هایی را دیدم که غرق در خش خش ژوپن‌های متعددشان، کاپ‌های پوست گران‌بهاشان را به سینه می‌زدند و هدف‌شان فقط خرید ماشین لوکس‌تر و یا شاید ویلای مجلل‌تری است و وقتی با کسی روبه‌رو می‌شوند که همان حرف‌ها را می‌زند ولی هدفش با آن‌ها فرق می‌کند و زندگیش را در این راه گذاشته است آن وقت پشت چشم نازک می‌کنند و معتقد می‌شوند که او مقام زن را در اجتماع با گفته‌هایش تنزل داده است. وطنم را دوست داشتم اما از آن‌چه که هم‌وطنانم به من بخشیده بودند احساس خستگی و نفرت می‌کردم."

"وقتی در رم زندگی می‌کردم گاهی اوقات به نظرم می‌رسید که هنوز در ایران و در تهران خودمان هستم. من که به خیال خود به یک کشور اروپایی مسافرت کرده بودم در آن‌جا با همان فشار و خفقانی روبه‌رو شدم که در ایران وجود دارد. خرافات در میان مردم ایتالیا حکومت می‌کند، در ایران رفتن خاله خانباجی‌ها نزد دعانویس و دعا گرفتن برای معالجه‌ی امراض صعب العلاج را دیده بودیم ولی در آن‌جا من به جوانانی برخوردم که داروی همه‌ی دردهای‌شان را در شب کلاهی که پاپ یک‌بار بر سرش گذاشته بود و به همین دلیل متبرک شده بود جستجو می‌کردند. با این تفاوت که خاله خانباجی‌هایی که در اطراف دعانویس‌ها می‌چرخیدند سواد نداشتند و محیط زندگی‌شان به آن‌ها اجازه نمی‌داد که رشد فکری بیش‌تری بکنند ولی جوانانی که به شب کلاه متبرک پاپ متوسل می‌شدند اغلب از دانشجویان دانشگاه رم بودند."

"اجتماع ایتالیا از خیلی جهات به اجتماع ما شبیه است، در آن‌جا هم اختلاف طبقاتی به چشم می‌خورد و زندگی اشراف به زندگی توده‌ی مردم هیچ‌گونه ارتباطی ندارد. در خیابان‌ها پیرزن‌ها با کلاه‌های عجیب و گران‌قیمت پشت ویترین مغازه‌های لوازم آرایش فروشی ساعت‌ها درباره‌ی خرید یک لوله‌ی روژ یا یک گل تازه برای کلاه با هم بحث می‌کردند در حالی که پشت جنگل کوچکی که در ناحیه‌ی جنوبی «فورو موسولینی» قرار داشت مردم در خانه‌های حصیری و با وضعیت دردناکی زندگی می‌کردند و زن‌ها صبح زود بچه‌های‌شان را در بشکه‌های بزرگ آب با برس‌هایی که دسته‌ی بلندی داشت شستشو می‌دادند. کنتس‌های مجلل در خیابان‌های مرکزی رم در میان گارد مخصوص‌شان که از سگ‌های پشمالوی کوچک تشکیل می‌شد در کافه‌های اطراف میدان پوپولو به دختران جوان چشمک می‌زدند و برای آن‌ها دعوت‌نامه می‌فرستادند. همه‌ی این تضادها برای اولین بار مفهوم کلمه‌ی رم را در نظر من تغییر داد. اشراف ایتالیا هم مثل اشراف خودمان توخالی و پرافاده بودند و من به همین دلیل برای آن‌که در میان ایتالیایی‌ها زندگی کرده باشم به توده‌ی مردم پناه بردم زیرا آن‌ها را سالم‌تر و اصیل‌تر می‌دانستم و هنوز هم می‌دانم."

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم
چراغ‌های رابطه تاریکند
چراغ‌های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی‌ست.




* نشر این مقاله تنها با ذکر «وب‌گاه مؤسسه‌ی علوی» به عنوان منبع و پیوند (Link) به اصل مطلب، مجاز است.



©2005-2009 Alavi IT Center. All rights reserved.

Powered By ASP.NET
Alavi IT Center