ارتباط مهارت های زندگی و هوش هیجانی

مقاله |

به اهتمام رحمت سیفی مغز انسان به طور طبیعی چنان طراحی شده است که در جستجوی امنیت، عشق، دانش و درک می‌باشد. کودکان روز به روز با زندگی کردن یاد می‌گیرند که چگونه دیگران را درک کنند و با آن‌ها سازگار شوند و بحران‌های متعارف را پشت سر بگذرانند. هوش هیجانی به کودکان کمک می‌کند تا با شناخت احساسات و هیجانات خود، رفتارشان را مدیریت کنند و با درک هیجانات دیگران مهارت اجتماعی خود را بالا برده و رابطه‌ی خوبی با آن‌ها برقرار نمایند، از این ارتباطات لذت ببرند و با اعتماد به نفس به پیشرفت‌های خوبی نائل شوند. به عبارتی، هوش هیجانی راهی است برای زیرک بودن، هم‌دلی کردن و برقراری ارتباط مؤثر با دیگران. می‌توان گفت: هوش عاطفی یک مهارت اجتماعی است که چندین مهارت را در بر می‌گیرد. مانند: مهارت‌های خودآگاهی، ارتباط مؤثر، مدیریت استرس، کنترل خشم، حل مسئله و خودگردانی

فشار روانی و رفتارهای هیجانی

زندگی بچه‌های امروزی پر از فراز و نشیب است. تغییرات، مرتبأ نظم معمول زندگی آن‌ها را به هم می‌زند و ضرورت سازگاری مجدد برایشان فشارزا است. هنگامی که خواست‌های یک موقعیت با توانایی‌های کودک هماهنگ باشد او می‌تواند بر آن غلبه نماید و درگیر فشار روانی خوب یا یوسترس است؛ اما زمانی که محرک تنش‌زا مانند جدایی، فوت، آسیب‌های شدید جسمانی و ... اتفاق بیفتد و او نتواند به شیوه‌ای مناسب آن‌ها را مدیریت کند فشار روانی بد رخ می‌دهد. فشار روانی منفی چه شدید باشد و چه خفیف، منجر به تجربه‌ی احساسات متنوعی هم‌چون، عصبانیت، غم، ترس و اضطراب می‌شود. این احساسات منفی او را وادار به رفتارهای هیجانی می‌کند؛ از جمله: کتک‌کاری، دست از تلاش بر داشتن، خیال‌پردازی، کناره‌گیری، اتکای بیمارگونه به بزرگ‌ترها، شکایت و غر زدن‌های مکرر در محیط خانه و مدرسه و این واکنش‌های ناکارآمد نه تنها به او در کاهش اساسی احساس منفی کمک نمی‌کند، بلکه عادت به رفتارهای نامطلوب را تقویت کرده و او را از پاسخ‌های سازگارانه و راه حل‌های مناسب باز می‌دارد.

تأثیر هوش هیجانی بر سلامت روانی کودکان

بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، فردی دارای سلامت روان است که توان‌مندی‌های خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و مؤثری در جامعه مشارکت و فعالیت نماید. هوش عاطفی از ویژگی‌های مهم داشتن سلامت روان محسوب می‌شود که شامل:

  • توانایی کنترل و بروز مناسب احساسات و هیجان‌ها، بدین صورت که کودک احساساتش را سرکوب نمی‌نماید و از طرف دیگر لجام گسیخته و ویران‌گر عمل نمی‌کند.
  • بازخوردهای مربوط به خود که شامل تسلط بر هیجان‌های خود، آگاهی از ضعف‌های خود، رضایت از خوبی‌های خود می‌باشد.
  • بازخورد مربوط به دیگران که شامل رفتارهای اجتماعی مناسب، علاقه‌مندی به دوستی‌های طولانی و صمیمی، احساس تعلق به دیگران و احساس مسئولیت در مدرسه و خانه است.

ارتباط هوش هیجانی و مهارت‌ها

مطالعات نشان داده است که کودکان با یادگیری مهارت‌های مختلف ضمن افزایش اعتماد به نفس خود مشکلات را به خوبی حل می‌نمایند. به عنوان مثال کودکان خجالتی خوش رفتارتر شده و بهتر معاشرت می‌نمایند. کودکان پرخاش‌گر می‌توانند خود کنترلی را بیاموزند و کودکان گوشه‌گیر، می‌توانند نحوه‌ی دوستیابی را یاد بگیرند. مهارت هم‌دلی بر خودآگاهی عاطفی متکی است. کودکانی که از هم‌دلی بیشتری برخوردارند، به علائم اجتماعی ظریفی که نشان‌دهنده‌ی نیازها و خواسته‌های دوستانشان است توجه بیشتری دارند. مهارت خودآگاهی به معنای آگاهی یافتن از افکار و احساسات و برخورد مناسب با هیجانات منفی است. مهارت ارتباط مؤثر توانایی تعامل با دوستان و هم‌کلاسی‌ها از طریق گوش دادن، همکاری، مذاکره و مشارکت است. مهارت مدیریت عواطف، مهارتی است که به کودک کمک می‌کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه‌پسندانه نشان دهد و در کنترل عصبانیت، ناراحتی‌ها و ترس ها توانا باشد.

استفاده از هوش هیجانی برای داشتن یک زندگی متعادل

آموزش مهارت‌ها که در واقع استفاده از ظرفیت هوش هیجانی است برای داشتن یک زندگی متعادل ضروری است. با درک و مدیریت هیجانات (هوش عاطفی) بچه‌ها بهتر می‌توانند احساسات خود را با دیگران در میان بگذارند و متقابلأ آن‌ها را درک نمایند. درک نیازها و احساسات و واکنش صحیح به اطرافیان اولأ به ایجاد روابط محکم‌تر منجر می‌شود، ثانیأ حل کشمکش‌ها و پیش‌گیری از بروز مشکلات را ساده‌تر می‌کند. شواهد ثابت کرده است بچه‌هایی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند در هر حیطه‌ای از زندگی ممتازند، خواه در روابط عاطفی و صمیمانه، خواه در فهم قواعد ناگفته‌ای که در مدرسه، خانه و جامعه وجود دارد و مسیر پیشرفت را نشان می‌دهد. به عبارتی، آن‌ها عادت فکری و رفتاری خاصی پیدا می‌کنند که موجب می‌شود فردی مولد و کارآمد باشند.

تقویت هوش هیجانی

پدرها و مادرها فرصت بسیار خوبی دارند که از نوزادی به فرزندانشان کمک کنند تا آن‌ها رفتارهای خود آرام کننده را یاد بگیرند و به این ترتیب بر هوش عاطفی فرزندانشان تأثیر بگذارند. بنابراین باید نسبت به عواطف کودک هشیار بود، عاطفه را فرصتی مناسب برای صمیمیت و آموزش دانست، باید با کودک هم‌دلی کرد، به گفته‌های او گوش داد و به احساساتش اعتبار بخشید، باید به کودک کمک کرد تا بر عواطفش نام‌گذاری کند و باید ضمن کمک به کودک برای حل مسئله، حد تعیین کرد. علاوه بر موارد مذکور، تقویت هوش هیجانی فرآیندی است که در درون فرد اتفاق می‌افتد و ابتدا با آگاهی‌ای که نسبت به خود کسب می‌کند آغاز می‌شود. پیدا کردن نقاط ضعف و پذیرش و در همان حال تقویت آن‌ها راه‌کار دیگری برای افزایش هوش هیجانی است. به علاوه چون ما بیشتر بر اساس عادت نسبت به موقعیت‌ها واکنش نشان می‌دهیم، دقت کردن به احساساتمان در موقعیت‌های مختلف و شناخت عادات بسیار مهم است. با گذر زمان و تمرین می‌توان عادت‌ها را تغییر داد و احساسات را مدیریت کرد. یکی دیگر از مؤلفه‌های رشد هوش هیجانی این است که یاد بگیریم به جای عجله کردن یا گرفتن تصمیمی غیر قابل تغییر و عمل بر اساس آن به پیام‌های کلامی و غیرکلامی مرتبط با هر یک از احساسات "شادی، غم، بی‌حوصلگی، اضطراب و خشم" توجه کنیم و احساساتمان را سرکوب نکنیم؛ زیرا سرکوب کردن و نادیده گرفتن احساسات باعث بدتر شدن وضعیت و غیر قابل کنترل شدن آن‌ها می‌شود.