رده:
پرورشی
تاریخ:
1405/01/24
شعبه:
دبستان پسرانه فلکه اطلاعات تهران
کلاس:
بادبادک
شاپرک
توت فرنگی
گیلاس
سیب
پرتقال
دریانوردان
فضانوردان
هنرمندان
کوهنوردان
آینده سازان
پیشتازان
نوآوران
اندیشمندان
توضیح:
در دل مدینه، نوجوانی زندگی میکرد به نام **جعفر**؛ آرام، باوقار و همیشه غرق در فکر. مردم میگفتند او با دیگران فرق دارد، چون حتی وقتی کودکان بازی میکردند، جعفر گوشهای مینشست و از خودش میپرسید: «چرا جهان اینگونه است؟»
روزی مردی ناشناس از سفر دوری آمد و در خانه امام محمد باقر (پدر جعفر) را زد. پرسشهای عجیب و پیچیدهای داشت؛ پرسشهایی که خیلیها از جوابش میماندند. جعفرِ جوان کنار پدر ایستاده بود. وقتی مرد سؤالش را پرسید، جعفر آرام جلو رفت و با چند جمله روشن و دقیق، راهنماییاش کرد. مرد با شگفتی گفت: «این پاسخ یک جوان نیست؛ این پاسخ یک دانشمند است.»
سالها گذشت و جعفر بن محمد به استادی بزرگ تبدیل شد؛ اما با وجود دانش فراوان، تواضعش بیشتر از علمش میدرخشید.
اگر کسی با تندی میآمد، او با لبخند پاسخ میداد.
اگر نیازمندی سراغش میآمد، بیصدا کمکش میکرد.
اگر دشمنی بیادبی میکرد، او تنها میگفت: «آرام باش؛ آدمی با آرامش دیدهاش بازتر میشود.»
او عمری را با مهربانی، فهم عمیق و اخلاق بزرگ سپری کرد؛ تا آنجا که مردم گفتند:
«جعفر بن محمد تنها آموزگار دانش نبود، او آموزگار انسانیت بود.»