1405/02/09
بازی استراتژیک
مدرس:
سجودی، معصومه
فعالیت:
با سلام
برنامه امروز برگزاری جشن به مناسبت تولد دختران گل متولد بهار و تابستان بود .
1405/02/08
آسمانه پیشدبستانی
مدرس:
قاسمی آقاولی، وجیهه
فعالیت:
آسمانه سوره نصر تمرین انجام شد.اهنگ سلام دبستان تمرین شد.
رایانه
مدرس:
تالاری، سپیده سادات
فعالیت:
با سلام و عرض ادب؛ هدف: آموزش مفهوم اینترنت، شبکه و وای فای. به دختران عزیزم با هدف درک مفهوم اینترنت، شبکه و وای فای توضیحات کامل داده شد.
تکلیف:
دختران عزیزم کاربرگ ارسالی را با سلیقه خود رنگ آمیزی نموده و برای بنده در پرتال ارسال نمائید. با تشکر
1405/02/07
مهارت زندگی پیشدبستانی
مدرس:
نجفی زنگنه، نگین
فعالیت:
با عرض سلام در کلاس امروز درباره ی دوست یابی و روابط بین فردی با همسالان همچنین پیدا کردن راه حل برای مشکلات آموزش داده شد
تکلیف:
لطفا تکالیف درس 19 و 20 بررسی شود
آسمانه پیشدبستانی
مدرس:
قاسمی آقاولی، وجیهه
فعالیت:
دختران قشنگم قصه صابون لیزو را خوب گوش کنید و برای من در جلسه بعدی تعریف کنید... نقاشی آن را بکشید . با تشکر از همکاری اولیا محترم.
فعالیت
مدرس:
قاسمی آقاولی، وجیهه
فعالیت:
قصه گویی با کارت قصه گویی در کلاس آنلاین انجام شد.قصه دوستی نابینا ..قصه ماجرای روباه و خرگوش و کیک ..
قصههای فارسی
مدرس:
قاسمی آقاولی، وجیهه
فعالیت:
.
آی قصه قصه قصه
صابون شیطون
یکی بود یکی نبود یک صابون بود که اسمش لیزو بود .لیزو دلش نمی خواست تو حمام باشه
واسه همین سر می خورد، لیز می خورد و از حمام فرار می کردخیلی هم دروغ گو و چاخان بود.
یک روز رفت توی خانه ای که مرغ و جوجه داشتند کنار حوض قایم و فریاد زد: آهای!! بدو بدو....گربه آمده جوجه ها را ببرد.صاحب خانه و بچه ها پا برهنه و هراسان دویدند تو حیاط.اما هیچ خبری از گربه نبود.لیزو از خنده غش کرد.
یک ساعت بعد، دوباره رفت پشت ماشین صاحب خانه و داد زد: آهاااای، ماشینتان را دزدیدند. باز صاحب خانه و بچه ها پا برهنه دویدند تو کوچه. اما از دزد خبری نبود لیزو بعد از این که کلی مردم را اذیت کرد و خندید.
رفت پشت در یخچال و در زد. یخچال گامبالو گفت: کیه؟ لیزو گفت: من کره هستم. در را باز کن بیام تو هوا گرمه آب می شم ها! یخچال درش را باز کرد لیزو پرید تو قفسه کره ها. صاحب خانه صبح زود او را برداشت و داخل سفره گذاشت. بچه ها خواب آلود لیزو را لای نون بربری گذاشتند و گاز زدند اما یک دفعه دهانشان پر از حباب شد.
یک حباب.... دو حباب ... سه حباب... صد تا حباب.... حالشان بد شد.
صاحب خانه گفت: شاید کره اش فاسد شده باشد. این دیگه چه جور کره ایه؟بعد هم لیزو را با عصبانیت پرت کرد تو سطل زباله. لیزو محکم به ته سطل خورد. سطل زباله که همه چیز را از اولش دیده بود گفت: ((حالت جا آمد؟ این هم آخر و عاقبت چاخان بازی و دروغ گویی.)) لیزو که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: حالا چی کار کنم؟ کاش زبونم کف می کرد دروغ نمی گفتم. اما چه فایده! دیگه کار از کار گذشته. سطل زباله که خیلی مهربان بود دلش سوخت و خودش را کج کرد. بعد گفت: غصه نخور! صابون را هر وقت از آشغالی بگیری تازه است.
بدو برو تو حموم سر جات بشین و دیگه چاخان نکن. لیزو از خوش حالی داشت دیوانه می شد. سر خورد و رفت تو حمام سر جاش نشست.
#
1405/02/06
ورزش پیشدبستانی
مدرس:
صفایی، منصوره
فعالیت:
نرمش ، آموزش پا باز در هوا انجام شد .
تکلیف:
تمرین در منزل